دویدن در فصول فوق العاده آلاسکا صبر و خودپذیری را می آموزد


وقتی >”,”name”:”in-content-cta”,”type”:”link”}}”>برای Outside+ ثبت نام کنید، به همه چیزهایی که منتشر می کنیم دسترسی پیدا کنید.

این مقاله در اصل در شماره چاپ تابستان 2022 منتشر شده است تریل رانر مجله

ده دقیقه پس از اولین دویدن زمستانی من در فیربنکس، آلاسکا، یک نقطه پولکا سفید به اندازه یک سکه روی نوک بینی من ظاهر شد. دوست پسرم آن را «رودولف معکوس» نامید، زیرا بقیه صورتم با سایه پوزه درخشان آن گوزن شمالی مطابقت داشت. مردم محلی آن را “Frostnip” نامیدند که احتمالاً دقیق تر بود. در هر صورت، برای دختری از لس آنجلس آفتابی احساس سختی داشت.

در آن زمان برای من واضح به نظر می رسید، زمانی که صرفاً یک بازدیدکننده از شمال دور بودم، زمستان در فیربنکس نه برای دویدن مساعد است – حداقل برای من نه. سپس من به آنجا نقل مکان کردم و ثابت شد که درست است.

گرگ و میش آبی کهربایی در ساعت 3 بعد از ظهر. قبل از آن، درخشش نارنجی و قهوه‌ای، مانند نور خورشید، از یک بطری آبجو ریشه‌دار عبور می‌کرد. پتوهای برفی تا آنجا که چشم کار می کند. جاده‌هایی که بیشتر شبیه چاه‌های توبوگان هستند. این منظره مملو از درختان صنوبر به اندازه یک پیمانه است که در اثر یخبندان دائمی و هوای اواسط زمستان که برای برف خیلی خشک و سرد است، متوقف شده است. علاوه بر این، پرینت‌هایی از یک گوزن خفه‌شده وجود دارد که مجبور بود در این فصل با سرعتی تقریباً دوبرابر میانگین آلاسکا از درون بسته‌های برفی سوراخ کند.

گوزن در برف
اعتبار عکس: Getty Images

در اینجا، پوشیدن کفش‌های مخصوص دویدن در زمستان به معنای چراغ‌های جلو، انگشتان سفید، پاهایی که مانند بلوک‌های چوبی است و چهره‌ای که مانند یک گردشگر رنگ پریده در مائویی نیش می‌زند، است. (یا، اگر نقاب زده شود، مانند یک کودک نوپا مبتلا به آلرژی می چکد.) تهدید همیشگی «رودولف معکوس» (و شاخه احتمالی آن: schnoz نکروز) وجود دارد. ناگفته نماند حیوانات خشمگین بزرگتر از یک ماشین برفی روی پایه. تا آنجا که من می توانم بگویم، بهترین چیز در مورد دویدن در آلاسکا در زمستان این واقعیت است که خرس ها – گریزلی ها، نه کمتر – در خواب زمستانی هستند. سپس دوباره، من نیز دوست دارم.

در ابتدا سخت بود که تردمیل در باشگاه را به عنوان تنها راه دویدن بپذیرم. به خصوص زمانی که ماسک N95 من را شبیه دارث ویدر مبتلا به آسم کرد. اما نفس سخت و مسافت پیموده شده کمتر به قیمت حفظ اندام های بدنم ارزش داشت. چیزی که غیرممکن به نظر می رسید، فرآیند انتظار بود: آیا برف و سرما هرگز می رود؟!

گرگ و میش آبی کهربایی در ساعت 3 بعد از ظهر. قبل از آن، درخشش نارنجی و قهوه‌ای، مانند نور خورشید، از یک بطری آبجو ریشه‌دار عبور می‌کرد. پتوهای برفی تا آنجا که چشم کار می کند.

مشکل انتظار ترسی است که در پی آن ظاهر می شود. همه ما آن را حس کرده ایم. آیا قبل از روز مسابقه مصدوم خواهم شد؟ آیا پاهای من 99 مایل دیگر دوام خواهند آورد؟ آیا دونده من به پایگاه امداد می رسد؟

روزها کوچک می شوند. تاریکی می خزد. سردی همه جنبه های زندگی را فرا می گیرد. توانایی حرکت به روشی که بیشتر عادت کرده اید از بین رفته است.

اگر نزدیک به شش ماه اصلا دویدن نکنم چه؟ آیا من هنوز یک دونده هستم؟

سپس یخ می شکافد. برف آب می شود. خورشید به رنگ زرد روشن می درخشد و حاضر به ناپدید شدن نیست. ناگهان، سوال بی معنی است، مانند پرسیدن: هنگامی که یک خرس از خواب زمستانی خارج می شود، این است هنوز خرس؟

بنابراین من از سوال پرسیدن دست می کشم و تا زمانی که می توانم می دوم – حداقل تا شش ماه دیگر، در حالی که بینی من هنوز می تواند رنگ مناسب خود را حفظ کند.

مرتبط: گرفتن زمان از دویدن سخت است. این نیز یک فرصت بزرگ است.