Hybrid in Mind – مجله Trail Runner


وقتی رویای دویدن در مسیر را می بینم، خواب یک صبح شهریور ماه در ارتفاعات راکی ​​را می بینم. اولین برف سال به ضخامت چند سانتی متر روی گل های وحشی قهوه ای مات شده تابستان گذشته نشسته است. آتش در اجاق هیزمی از میله های شکاف خورده تغذیه می کند. کتری توسط فرنچ پرس خالی می شود. در پنجره، سنگ سنگی در حال فروریختن بزرگ کوه با اولین پرتوهای خورشید می‌سوزد تا از دیوارهای بلند دره عبور کند، و من بدون فکر از در بیرون هستم. پانزده دقیقه بالاتر از جاده خیس به سمت بیرون خانه خدمات جنگلی، درست در مسیر دوگانه شیب دار از میان جنگل های تیره تا رانش زمین در پایه تخته های گلگون. سپس، سعادت: دو فوت در دو مایل خاک انباشته شده از میان صخره‌ها، مشتی زنگ زنگ از اوج خود گذشتند، و در مسیر بازگشت به کابین به آرامی خطوط را از بین می‌برند. من باهاش ​​میرم

وقتی بیشتر روزها از خانه ام در وسط سانتافه، نیومکزیکو فرار می کنم، داستان متفاوت است.

احتمالاً وقتی بند کفش‌هایم را می‌بندم، دو بار فکر می‌کنم—فنجان دوم قهوه را در نظر بگیرم. روح من وقتی بدنم را در مسیر انتهای بلوک دنبال می‌کند، اوج نمی‌گیرد، جایی که به راست می‌پیچم و در پارکی با چوب‌های پنبه‌ای که از فاضلاب تغذیه می‌شود و مسیر دوچرخه‌سواری آفتاب‌گرفته آن می‌آیم. در پیاده رو در امتداد شریان، متوجه کرولای سفید رنگی شدم که برچسب های انیمیشن پورنوگرافی در محل معمولش پارک شده بود. من به داخل آرویو در مسیری پر از لاستیک‌های پوسیده و درخت‌های عرعر می‌روم، در حالی که اسکرابی‌ها در برابر چکش‌کاری دوردست صدا می‌زنند. احساس کندی دارم من از قبل عرق کرده ام. من نگران ایمیل ها هستم

مطالب مرتبط: بیایید تعریف تریل رانینگ را گسترش دهیم

دویدن در مسیر – فعالیتی که فقط با محل وقوع آن تعریف می شود-قاچاق فانتزی های فراری. در صفحات این مجله می‌توانید در مورد ماراتن‌های فراماراتن در شامونی و مسیرهای بلند در پاتاگونیا بخوانید، شهرهایی که می‌توانید به آنجا بروید، جایی که مناظر نوید می‌دهد خستگی تمرین را از بین ببرد. رویاها ما را حفظ می کنند.

اما مواد خام یک زندگی در حال اجرا چیزهای کمتر تعالی است. این دو بار در هفته هشت مایل تا مسیر میل در پارک شهری است. برای دسترسی به حلقه سنگریزه خرد شده در کوهپایه ها، روز شنبه شماست که از مرکز خرید نواری عبور کنید. خطوطی که با پاهایمان می‌یابیم، اغلب پل‌های جاده‌ها و مسیرهای پیاده‌روی، شهر و روستا را تشکیل می‌دهند. انسان و غیرانسان. من آمده ام به این مسیرها زنگ بزنم هیبریدها.

بهترین راه برای یادگیری دوست داشتن هیبریدی این است که از شر ماشین خود خلاص شوید. آخرین باری که این کار را انجام دادم 23 ساله بودم و در سیاتل زندگی می کردم. اول ترمزهاش خراب شد و بعد مدار داخل داشبورد و تا آخر هفته هزار دلار به درختکاری فروختم. این دقیقاً برای سه صبح احساس خوبی داشت، تا اینکه خودم را دیدم که با کفش و کوله پشتی در دست روی حاشیه ایستادم و به جای خالی ولوو من خیره شدم. باران می بارید، و من متعجب بودم که چگونه می خواهم قبل از ملاقات در ساعت نه، به کوه های آلپ Issaquah بروم و از آن برگردم.

خطوطی که با پاهایمان می‌یابیم، اغلب پل‌های جاده‌ها و مسیرهای پیاده‌روی، شهر و روستا را تشکیل می‌دهند. انسان و غیرانسان. من آمده ام به این مسیرها زنگ بزنم هیبریدها.

یک ارزیابی واضح از گزینه های حمل و نقل من باعث شد به این نتیجه برسم که هیچ کدام را ندارم. در عوض، خودم را به شهر رها کردم و بیست دقیقه از میان محله‌های مسکونی و پارکینگ‌ها تا پارک Carkeek، دره‌ای جنگلی با سه مایل مسیر تک مسیر، دویدم. من قبلاً اینجا می دویدم و آن را ضعیف می دیدم. حالا یه جورایی فرق می کرد. چیزی که زمانی به نظر من یک مسیر پیاده‌روی کوچک شهری بود، تبدیل به نواری از خاک لوم بهشتی در میان سروهای باشکوه شده بود. خاکستری صنعتی غم انگیز Puget Sound به تابلویی از کوه های پوشیده از برف المپیک تبدیل شد. برفک‌های مختلف زمزمه می‌کردند و ماهی قزل آلا در حال تخم‌ریزی و پوسیدن در زیر سرخس‌های شمشیری در امتداد نهر بودند. گذاشتم پاره بشه از دست دادن در یادآوری آنچه که دارید خوب است.

این نقطه‌ای در مقاله است که من دوست دارم ادعا کنم که از آن روز تاکنون سریع‌ترین، روشن‌فکرترین و راضی‌ترین خود بوده‌ام. اما این درست نخواهد بود.

با گذشت زمان، شادی های ساده پارک Carkeek کمرنگ می شد، و من با حسادت در اینستاگرام هر عکس دونده ای را که در یک چمنزار کوهستانی می چرخید، مرور می کردم. سواری به آبشارها می‌رفتم، و در رویاهایم به آن صبح شهریور که مدت‌ها پیش بود، اغلب برمی‌گشتم. با این وجود، در محدودیت‌های جدیدم احساس آزادی محسوسی وجود داشت، اگر فقط به دلایلی که از ابتدا شروع به دویدن کردم، دوباره ارتباط برقرار کرد. به من یادآوری شد که حتی در دورانی که با جریان های بی پایان داده از دستبندهای Woop و ساعت های GPS مشخص شده است، دویدن می تواند بسیار ساده باشد. که در مقابل کفش های دنباله دار 375 دلاری، همچنان می تواند برابری طلبانه باشد. کمی از این توهم دست کشیدم که تازگی می‌تواند شما را به طور نامحدود حفظ کند، یا اینکه چیزی به همان نزدیکی به بافت روزمره زندگی مانند دویدن می‌تواند همیشه خوشایند باشد. دوست دارم فکر کنم ظرفیت بیشتری برای حضور در امور پیش پا افتاده، خسته کننده و دردناک به دست آورده ام.

مرتبط: راهنمای دونده مسیر شهری

چند سال بعد زهد وسیله نقلیه ام به پایان رسید. من یک کامیون خریدم: کار ایجاب می کرد که سواری راحت تری نسبت به دوچرخه تک سرعته فولادی با ضریب دنده بالا پیدا کنم و از دست دادن در سفرهای جاده ای و مسابقات خسته شده بودم. پیش از خرید، تصور می‌کردم که به زودی به گشت‌های سحرگاهی در کوهپایه‌ها برمی‌گردم. با این حال، این انقلاب برنامه ریزی شده در اداره من هرگز به وقوع نپیوست. من متوجه شدم که اصلاً از فکر رانندگی ناراحت بودم، چه رسد به اینکه کاری را انجام دهم که بتوانم در هر جایی انجام دهم. بیشتر اوقات من هنوز فقط به سمت Carkeek یا یک فضای سبز دیگر با کمی خاک و یک یا دو تپه دویدم. چه اتفاقی برات افتاده؟ گاهی اوقات وقتی از خانه بیرون می‌رفتم از خودم می‌پرسیدم، در حالی که احساس می‌کردم غرق شده‌ام و متعجب می‌شوم که چرا تلاش نمی‌کنم تا به سمت مسیرهای بلند روستایی بروم.

این خلق و خوی خاکستری تا یک یا دو مایل در اطراف باقی می ماند. سپس، مانند مه روی صدا، از بین می رود. پاهایم در کوچه ریتم می زد و چشمانم شروع به تمرکز روی همه چیزهای قابل توجه و غیرقابل توجهی می کرد که یک مکان را به هم می دوخت. من از یک صنوبر داگ بزرگ در یک زمین علف هرز، یک تابلوی نئونی در پنجره یک بار قدیمی، به شکلی که خط افق شهر در مقابل کوه‌های دور بیرون می‌آمد، شگفت زده می‌شدم. خیلی زود من یک بار دیگر به اخلاق ترکیبی می‌پرداختم: این اصل راهنما که با وجود یکسان بودن همه چیز، بهتر است از در لعنتی فرار کنی.