استاندارد در حال اجرا – iRunFar


وقتی 16 ساله بودم، دو ماشین اولیه وجود داشت که در آنها رانندگی را یاد گرفتم. یکی از آن ها شوی سابربان بزرگ و بورگوندی پدرم بود که تقریباً بزرگترین چیزی بود که می توانستید رانندگی کنید و به عنوان وسیله نقلیه تجاری طبقه بندی نمی شد. دیگری یک مزدا پروتج 1987 بود که پدرم آن را به قیمت 25 دلار از رئیسش گرفت.

این دو ماشین نمی توانستند خیلی متفاوت تر از این باشند. Chevy یک گازسوز بزرگ با گیربکس اتوماتیک و اتاقی برای هشت نفر یا بیشتر بود. مزدا کوچک و زیرک بود و می توانست چهار یا پنج را حمل کند. گیربکس دستی با کلاچ واقعا سرگرم کننده داشت. سرگرم کننده نه فقط به این دلیل که کلاچ داشت، بلکه از این جهت سرگرم کننده بود که این یکی از آن کلاچ هایی بود که به روشی واقعا سرگرم کننده رانندگی می کرد. اگر از طرفداران ماشین‌های دستی هستید، احتمالاً می‌دانید که در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم و اگر نه، خوب، از دست می‌دهید.

همانطور که در آن سال رانندگی را یاد گرفتم، با ماشین هیولایی Chevy شروع به کار کردم. مطمئناً بزرگ بود، اما گیربکس اتوماتیک کار را بسیار آسان کرد. شما به سادگی گاز را می زنید و گیربکس بقیه کارها را انجام می دهد یا تقریباً همینطور است. من حدس می‌زنم هنوز نیاز به ترمز داشتید و همه چیز، اما این در مقایسه با یادگیری نکات و نکات گیربکس دستی بسیار آسان است. اما با گذشت زمان، این را نیز یاد گرفتم و بیشتر از شورت، مزدا را رانندگی کردم.

تقریباً در همان زمان، من نیز بیشتر وارد دویدن شدم. در نهایت از یک فوتبالیستی که می دوید، به یک دونده که گاهی اوقات فوتبال بازی می کرد، تغییر کردم. نکته خنده دار این است که از نظر ورزشی این انتقال برعکس رانندگی من بود. اجازه بده توضیح بدم

زمین تمرین زاک میلر

زمین بازی فعلی زک میلر در کوه های آندورا. همه عکس ها از زک میلر.

اگر ورزش ماشین است، پس فوتبال مزدا بود و دویدن شور بود. فوتبال یک ورزش بسیار پویا است. اگرچه شامل دویدن زیاد است، اما هدف نهایی این نیست که بهترین دونده در زمین باشید، بلکه بهترین بازیکن فوتبال در زمین باشد. انجام این کار مستلزم تعویض دنده زیادی است. گاهی اوقات سرعت می‌دهید، گاهی اوقات یورتمه می‌روید، و حتی ممکن است هرازگاهی بی‌حرکت بایستید.

اما حتی ثابت ماندن هم لزوماً به این معنی نیست که شما سست هستید. به هر حال، شما با بیشترین دویدن برنده بازی نمی شوید. شما با به ثمر رساندن بیشترین گل برنده بازی هستید. دویدن صرفاً وسیله ای برای آن است، و یادگیری استفاده از همه وسایل به کار پایدارتر کمک می کند.

از سوی دیگر، دویدن، به ویژه دویدن در جاده و دویدن پیست، Chevy بود. این ورزش بسیار کم تحرک بود. مطمئناً، تاکتیک ها و استراتژی وجود داشت. اما در بیشتر موارد، شما فقط دویدید. موتور را بالا بردی و روی گاز دراز کشیدی. هر چه بیشتر روی گاز می گذاشتید، انتقال بالاتر می رفت، اما این تغییر متمایز و آگاهانه فوتبال نبود. این یک توالی نرمتر و خودکارتر بود.

هر چه تندرست تر می شدی، دنده های بیشتری در اختیار داشتی، اما زیاد به کلاچ فکر نکردی. شما بیشتر فقط گاز را فشار دادید. اگر تناسب اندام و پاها وجود داشت، دنده های اتوماتیک هم همینطور بودند. اما، اگر خیلی فشار می دادید و بنزین تمام می شد، ماشین متوقف می شد و دیگر نمی چرخید. در فوتبال، می‌توانستید ثابت بایستید و همچنان فوتبال بازی کنید، اما در دویدن، هنگامی که متوقف می‌شدید، انگار از رقابت خارج شده‌اید.

مطمئناً، این کاملاً درست نبود. شما از نظر فنی می‌توانید «در آن قدم بزنید»، اما حتی اگر این کار را انجام دادید، ممکن است احساس کنید نیاز دارید که یک ستاره به عملکرد خود اضافه کنید. اگر 100 یارد گذشته را پیاده روی کرده باشید، آیا واقعاً کل مایل را دویده اید؟ اکنون، این ممکن است کمی خشن به نظر برسد، اما من سعی می‌کنم ذهنیتی را که به عنوان یک دونده جوان ایجاد کردم، منتقل کنم، این طرز فکر که دویدن روشن یا خاموش بود. هیچ در این بین وجود نداشت. مطمئناً، دویدن آهسته‌تر و سریع‌تر بود، اما زمانی که همزمان با هر دو پا روی زمین قدم می‌زدید، دیگر نمی‌دویدید. و به این ترتیب، من به یک دونده با تمام هزینه تبدیل شدم… هر قدم.

در جاده و پیست، این چیزی بود که می توانستم به آن برسم. نیازی به راه رفتن نداشتم مطمئناً، گاهی اوقات خسته می‌شوید و آهسته‌تر می‌روید، اما هرگز نیازی به تغییر حالت پیاده‌روی یا پیاده‌روی نبود. سپس شروع به دویدن در مسیر و کوهستان کردم. این یک قلمرو متفاوت از ورزش بود، اما من با همان ذهنیت به آن نزدیک شدم. سعی کردم هر قدم را بدوم.

دوندگان با استفاده از چهار دست و پا در یک فرود فنی

پیمایش یک فرود فنی در نیومکزیکو. همه زمین ها در یک مسیر کوهستانی خود را به دویدن واقعی نمی دهند.

در بیشتر موارد موفق شدم. قدم‌هایم را کوتاه می‌کردم و صعودهایی را با یورتمه سواری بالا می‌رفتم که بیشتر آنها پیاده‌روی می‌کردند. با این حال، وسوسه تغییر راهم در چشم بود. من با زمین آنقدر شیب دار و فنی مواجه می شدم که پیاده روی کاملاً منطقی به نظر می رسید. شاید اینجا و آنجا پیاده روی کنم. با این حال، تقریباً همیشه سعی می کردم بدوم.

یادم می آید که در مسابقات قهرمانی دوی کوهستانی آمریکا یک سال و گذشت اریک بلیک در بدنام “آپر واکینگ باس”، در حالی که او پیاده روی می کرد و من سعی می کردم بدوم. شاید این باید زنگ خطری بود، اما لجبازی من ادامه داشت.

همانطور که بیشتر و بیشتر در مسابقات ماراتن کوهستانی طولانی شرکت می کردم، متوجه شدم که زیاد پیاده روی می کنم. نه به این دلیل که می‌خواستم، بلکه بیشتر به این دلیل که بدنم نمی‌توانست بدون وقفه از آن شیب‌دار بالا و پایین برود. یه جورایی قبولش کردم ولی بیشتر از سر ناچاری بود. من واقعاً آن را در آغوش نگرفتم.

با این حال، زمستان گذشته، بیشتر زمستان را با اسکی گذراندم: بیشتر نوردیک، اما کمی هم اسپلیت برد. هر دوی این ورزش ها به شدت به استفاده از میله ها برای کمک به حرکت خود در جهت جلو متکی هستند. چند ماه به جلو بروید، و من اکنون در آندورا در زمین های بسیار شیب دار تمرین می کنم. و حدس بزنید چه؟ من در حال پیاده روی هستم. مطمئنا، من هنوز هم زیاد دویدن دارم، اما در حال یادگیری رانندگی با مزدا هستم. من دارم از پیاده روی، به دویدن، به جایی در این میان دنده ها را تغییر می دهم.

من واقعا دوستش دارم! نرم تر و کارآمدتر به نظر می رسد. پویا است. توزیع استرس در بدن را با هم مخلوط می کند. دارم یاد میگیرم که پیاده روی یک شکست نیست. دوست دارم اینجوری بهش فکر کنم وقتی در زمستان اسکی می کنم، تکنیک های مختلفی وجود دارد که برای رسیدن از نقطه A به B استفاده می کنم. همه آنها متفاوت هستند، اما همه آنها هنوز هم در حال اسکی هستند.

مطمئناً، یک تکنیک قوی V2 ممکن است سریعتر از یک V1 باشد، اما تکنیک V1 هنوز هم اسکی است و هنوز مفید است. هدف اسکی نوردیک استفاده از یک تکنیک در تمام مدت نیست. هدف این است که از هر تکنیکی که ممکن است برای رسیدن به خط پایان با بیشترین سرعت ممکن نیاز داشته باشید استفاده کنید.

اسکیت اسکی زاک میلر

اسکیت اسکی زک میلر در اورگان.

فکر می‌کنم در دویدن کوهستان هم همین‌طور است. در واقع، شاید «دویدن در کوهستان» یک اصطلاح گمراه کننده باشد. این تصور را ایجاد می کند که باید هر مرحله را بدوید، در حالی که در واقعیت، هدف صرفاً این است که بین نقاط A و B با بیشترین سرعت ممکن فاصله بگیرید.

ما با ماشین دستی در جاده ای صاف رانندگی نمی کنیم و بی خیالانه پدال گاز را فشار می دهیم تا زمانی که از بالا برود یا بیش از حد گرم شود. نه، ما آن گیربکس دستی را در دست گرفته و از آن به نفع خود استفاده می کنیم. اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم … هر کدام یک دنده محرک هستند. ترفند این است که بدانید چه زمانی از هر کدام استفاده کنید.

برای نظرات تماس بگیرید

  • آیا فکر می‌کنید تمام ابزارهای دویدن کوهستانی خود را کشف کرده‌اید یا هنوز در این زمینه جای پیشرفت وجود دارد؟
  • آیا هنوز در مواقعی تلاش می کنید که به خود اجازه کوهنوردی بدهید؟