ابرقدرت های مادر افسانه ای – مجله Trail Runner


“], “filter”: { “nextExceptions”: “img, blockquote, div”, “nextContainsExceptions”: “img, blockquote”} }”>

هنگامی که >”,”name”:”in-content-cta”,”type”:”link”}}”>برای Outside+ ثبت نام کنید، به همه چیزهایی که منتشر می کنیم دسترسی پیدا کنید.

خورشید به سختی طلوع کرده بود که اتفاق غیرقابل تصوری رخ داد: زباله های کثیف شروع به غر زدن از طریق فاضلاب دوش در حمام کردند. (چهار دونده با عصبانیت قبل از مسابقه، یک توالت در Airbnb با لوله کشی پایین تر: شما حساب را انجام می دهید.)

سه نفر از ما فریاد زدیم، دست‌هایمان را روی دهان و بینی‌مان فشار دادیم و خود را از جلوی در بیرون انداختیم. یکی از ما – مادر – فقط شانه بالا انداخت.

او گفت: من چهار بچه دارم. “من همه چیز را دیده ام.”

او با سطل و پیستون در دست وارد سالن وحشت شد. آن موقع می دانستم که با یک ابرقهرمان واقعی آشنا شده ام. این اولین برخورد من با “ابرقدرت های مادر” بود که ظاهراً دوندگان پس از تولید فرزندان به وجود می آیند.

به من گفته شده بود که آنها به روش های مختلف دیگری در مسیر ظاهر می شوند. به هر حال، بسیاری از تجربیات زایمان زنان باعث می‌شود که اکثر اولتراها بسیار کوتاه به نظر برسند. و آن همه حل مسئله سرد، آرام و جمعی که والدین جدید در زندگی روزمره انجام می دهند؟ این عمل‌گرایی در مسابقه‌ها مفید است – این را بخورید، آن را بنوشید، جوراب‌هایتان را عوض کنید، باندی را بر روی اوویی بزنید، نپرسید: “آیا ما هنوز آنجا هستیم؟” وقتی شرایط سخت شد، با خوشحالی اعلام کنید: “بمک کن! بسته بندی کیسه های لوازم برای یک نوزاد نیز به طور یکپارچه ترجمه می شود. دراپ کیسه ها اساساً کیسه های پوشک جلالی هستند که پر از بطری، تنقلات، کرم باسن و تعویض لباس هستند.

بنابراین زمانی که خودم مادر شدم و به 100 مایل بعدی خود توجه کردم، در مورد مزایای افزایش عملکردی که وضعیت جدیدم ممکن است به ارث برده باشد، رویاپردازی کردم.

مرتبط: مقابله با مسیرها به عنوان یک والدین جدید

با نزدیک شدن به روز مسابقه، مشکوک شدم. اول از همه، شیر دادن به این معنی بود که من هرگز بیش از سه یا چهار ساعت از کودکم دور نشده بودم، که برای دویدن طولانی مسیر معمولی برای آماده شدن برای یک اولترا کوهستانی کافی نبود.

دوم: وقتی بین دویدن تمرین و گذراندن وقت با کودکم انتخاب می کردم، اغلب دومی را انتخاب می کردم. من این امتیاز را داشتم که بیش از یک دهه در جنگل بدوم، اما می‌توانستم شخص کوچکم را به کوله پشتی ببرم، یا ببینم چگونه کلم بروکلی بخورد؟ من از این تجربیات جدید لذت بردم – حتی اگر به این معنی بود که دویدن های طولانی من با پیاده روی های طولانی با یک انسان کوچک بر پشت من که مشت های مشت موهایم را مانند افسار به چپ و راست می کند، جایگزین می شد.

سوم، کل خواب من در سال گذشته کسری از آخرین باری بود که سعی کردم تا این اندازه بدوم. من امسال تمرینات بی شماری را حذف کرده بودم، زیرا فقط … خیلی … لعنتی … خسته بودم.

مردم به من اطمینان دادند که این کمبود خواب فقط به این معنی است که من در تمام شب بیدار ماندن حرفه ای می شوم، که البته مهارت مفیدی برای دویدن 100 مایل است. من تقریباً مطمئن هستم افرادی که این را گفتند هرگز بچه دار نشده اند. کمبود خواب مزمن باعث می شود بهتر بخوابید بیشتر، نه کمتر

اما صبح مسابقه که آمد، لذت دیدن دوستان قدیمی بر اضطراب من سایه انداخت. پیش‌بینی نمی‌کردم که شریک شدن نوزادم بعد از بزرگ کردن او در انزوای همه‌گیری چقدر شیرین است.

همانطور که ما دوندگان به سمت کوه ها حرکت می کنیم، از این تصور متعجب شدم که برای یک روز کامل، هیچ مسئولیتی ندارم جز اینکه یک پا را جلوی پای دیگر بگذارم. چه آزادی! معلوم شد که کوهنوردی در تمام تابستان با یک بچه 20 پوندی بر روی پشتم باعث شده بود که من از فولاد باریک باشم و چند ژل کافئین دار مانند تبهکاران برای بیدار نگه داشتن من عمل می کرد – بیشتر از این که تقریباً دو سال بود که تا حد زیادی کافئین را کنار گذاشته بودم. باردار و سپس شیرده و فکر فرو رفتن روی صندلی با نوزادم در آغوش در خط پایان؟ هرگز بوی انبار به این سرعت مرا از کوهی پایین نیاورده بود.

من فقط در کمتر از 24 ساعت جیرجیر زدم – چندین ساعت کندتر از آخرین باری که این مسابقه را دویدم، اما هنوز برای پیروزی به اندازه کافی خوب است.

مطالب مرتبط: ابرقدرت های ذهنی در تریل رانینگ

بچه من تحت تاثیر قرار نگرفت. به نظر می‌رسید که او از دیدن من خوشحال بود، اما نه بیشتر از هر صبح دیگری – و عمدتاً علاقه داشت سگک کمربند من را بجوید و کوزادیلای من را بدزدد. او حتی نمی خواست پرستاری کند. (کودک باهوش؛ هیچ کس نمی خواهد از یک شیر آب نمک بنوشد.)

از پایان خود احساس غرور می‌کردم، اما همچنین متوجه شدم که 100 مایل‌ها دیگر جالب‌ترین کاری نبودند که بدنم انجام داده بود. و شاید ابرقدرت واقعی مادری این باشد – یادآوری اینکه دویدن است آ چیزی است، اما اینطور نیست را چیز.

یتکا وین در شمال غربی اقیانوس آرام زندگی می کند، مادر است و می دود. این داستان در اصل در شماره زمستان 2021 ما ظاهر شد.