درس فروتنی… و رطوبت


شروع مسابقه Knee Knackering 50K

شاید در مورد من شنیده باشید، جانی برتون بزرگ. نه برای لاف زدن، اما من یک جور بزرگی هستم. بیر دو مایلی رکورددار آمریکایی. قهرمان کارشناسی ارشد ماراتن اوکلند 2015. 2014 RRCA کالیفرنیا دنباله قهرمان ایالتی 12K. یکی از تنها دوازده نفر در جهان که تا به حال در مقابل تیمی اولسون در هاردوک کار را تمام کرده اند. و شاید مهم‌تر از همه، نگهبان تقریباً چهارصد رکورد دوره Strava. [Drops the mic and walks off stage].

بنابراین اگر به من گفته باشید که تقریباً 6 ساعت طول می کشد تا مسابقه ای را اجرا کنم که حتی 50 هزار نفر هم طولانی نیست، مسخره می کردم. اگر به من پیشنهاد می کردید که فقط یک مایل دویدن بیش از 31 دقیقه طول می کشد، احتمالاً به شما سیلی می زدم. و اگر شما جسارت این را داشتید که به این نکته اشاره کنید که من در مجموع خارج از 20 تیم برتر قرار می‌گیرم، چشمانم را گرد می‌کردم و به شما می‌گفتم که داروها را کنار بگذارید.

وقتی روی صخره ای می نشینم و اجازه می دهم بیست یا چند دونده دیگر – از جمله ده ها زن – از کنارم بگذرند، به هیچ کس خاصی زمزمه نمی کنم. من فقط چهار مایل به سال 2015 رسیده ام Knee Knackering North Shore Trail Run، یک مسابقه نقطه به نقطه 50K(ish) که کوه های ساحل شمالی ونکوور را در امتداد مسیر بدنام بادن پاول طی می کند. من می گویم 50K(ish) زیرا طبق وب سایت، مسابقه در واقع فقط 30 مایل طول دارد. GPS من آن را فقط 28.4 اندازه گرفت. کانادایی ها و سیستم متریک احمقانه آنها

یادداشت جانبی: من مطمئن نیستم که این همکار رابرت بادن پاول چه کسی بود، اما اگر آنقدر مردم را عصبانی می کرد که آنها تصمیم گرفتند او را با نامگذاری این تله مرگ ناپسند یک نفر، پس از مرگ او را مجازات کنند، باید کاملاً ابله بوده باشد. دنبال او

من به‌تازگی از کنار کوهی بالا رفته‌ام و از صخره‌ها، زمین‌های تالوس و صخره‌های غول‌پیکر بالا رفته‌ام. هیچ وقت چیزی ندیدم که حتی از راه دور شبیه یک دنباله واقعی باشد. شاید یک بار آنجا مسیری وجود داشته است… قبل از اینکه زیر چندین تن سنگ توسط بهمن مدفون شود. (توجه: یک تن آمریکا برای همه شما طرفداران متریک معادل 907 کیلوگرم است). برای مقایسه، این صعود بسیار سخت تر از هر چیزی بود که در هاردوک با آن مواجه شدم.

غر می زنم: «به من یادآوری کن که ریکاردو را بکشم.» و اعدام او را به لیست کارهایی که باید بعد از ظهر آن روز انجام داد اضافه کردم – ترجیحاً بعد از دوش گرفتن و مست شدن (البته نه لزوماً به این ترتیب). من البته در مورد آن صحبت می کنم دوست خوب من این مردی که قبلا میشناختم ریکاردو تورتینی. او می‌گوید: «در ژوئیه به ونکوور بیایید… مسابقه محلی سرگرم‌کننده ما را اجرا کنید… بعد از آن چند آبجو بنوشید». او می‌گوید: «این یک آهنگ عالی برای FatDog 120 در ماه آگوست خواهد بود.

چیزی که او نمی گوید، اما قطعا باید بگوید، این است که این سخت ترین مسابقه 30 مایلی در جهان شناخته شده است. پله‌های آن بیشتر از Dipsea، سنگ‌های بیشتر از Hardrock و ریشه‌های بیشتر از Hurt است. اوه، بله، و پاشیدن سالم ژاکت زرد. همانطور که می گویند “چیزی برای همه”.

فقط 12 ساعت قبل از آن، من و ریکاردو دور هم نشسته بودیم و آبجو می‌نوشیدیم و با هم صحبت می‌کردیم، دوست دخترش تانیا و دوستانش کلر و جسیکا را با داستان‌هایی از کارهای فوق‌العاده‌مان سرگرم می‌کردیم. حالا اینجا بودم، روی سنگی در حالی که سرم بین پاهایم افتاده بود، مثل یک معتاد در میان سم زدایی عرق می کردم. با تکان دادن دستم می گویم: “من خوبم. حرکت کن، حرکت کن. اینجا چیزی برای دیدن نیست.” و به دوندگان دیگر اطمینان می دهم که من نمیرم.

آرام زمزمه می‌کنم: «لعنتی، دارم می‌میرم.» تکرار می‌کنم: «باید این رطوبت لعنتی باشد. باید رطوبت باشد.» و به خودم اطمینان می‌دهم که احتمالاً ترکیبی از انفارکتوس میوکارد و کلیه حاد را تجربه نکرده‌ام. نارسایی کلیه. این فقط رطوبت است.

با الهام از صحبت‌های پژمرده‌ام، دوباره روی پاهایم می‌ایستم و شروع به دویدن می‌کنم. به دروغ می گویم: “بقیه مسیر سراشیبی است! خب، بیشتر سراشیبی است.” هنوز حدود 5000 فوت ارزش صعود برای طی 26 مایل بعدی را دارد.اما آنچه که نمی دانید نمی تواند به شما آسیب برساند (خوب، شاید بتواند به شما آسیب برساند، اما حداقل نمی تواند شما را بترساند).

در گذشته، به من نگاه می کنم داده های Strava، من الان مشکل لعنتی را می بینم. یا حداقل بخشی از مشکل لعنتی. مایل 3 تقریباً 1000 فوت افزایش ارتفاع دارد و پس از آن مایل 4 با تقریباً 1500 فوت افزایش ارتفاع بیشتر قرار دارد. به آن عدم تحمل رطوبت ظاهری من را اضافه کنید (صعود اولیه از سمت بادگیر کوه مستقیماً در کنار اقیانوس شروع می شود) و دستور العملی برای یک انفجار دیدنی خواهید داشت.

من با خوش بینانه اظهار می کنم: “فقط به حرکت ادامه دهید و از قله عبور کنید. امیدوارم در سمت بادپخت کوه رطوبت کمتری داشته باشد.” در نهایت، پس از صعود به قله و حرکت به سمت پایین، احساس بهتری پیدا می کنم و شروع به عبور از چند دونده می کنم. وقتی اولین ایستگاه امداد تماشاگر را زدم و خدمه ریکاردو – تانیا، کلر و جسیکا را می بینم – واضح است که من هنوز خیلی در گروه هستم. اگرچه آنها لبخند می زنند و سعی می کنند مثبت به نظر برسند، اما این را دارند که “چرا جهنم آیا او خیلی پشت سر این همه زن و پیرمرد است.

کفش‌های کاملاً جدید من “خراب شد”

نیمه آخر مسابقه فقط یک تاری از ریشه ها و صخره ها است که توسط درختان گهگاهی از بین رفته است. مطمئن نیستم که کانادایی‌ها تنبل هستند و از کار کردن در مسیرهای پیاده‌روی متنفرند، یا اینکه واقعاً از دویدن در میان این چیزهای دیوانه‌کننده لذت می‌برند (من حدس می‌زنم دومی). اما من اهمیتی نمی دهم. من در حال انفجار هستم و به آرامی در دوندگان دیگر می چرخم. من می خندم: «اگر این مسابقه 70 مایل دیگر طول می کشید، شاید بتوانم راهم را به پایانی محترم برسانم.» اما افسوس که مایل ها (منظورم کیلومترها) تمام می شود.

در نهایت، از جنگل به یک محله مسکونی خارج می شوم و به سمت خط پایان می روم. می بینم رفیق خوب من ریکاردو مردی که من را به دویدن در این مسابقه دعوت کرد، 24 دقیقه پیش با بی حوصلگی آنجا ایستاده بود. (آیا من اشاره کردم که یارو به طور جدی سریع است؟ او در مجموع رتبه 6 را به دست آورد!)

در مجموع این مسابقه یک تجربه بسیار فروتنانه بود. من وارد مسابقه شدم و به این فکر کردم که اگر روز خوبی داشته باشم ممکن است بتوانم در حدود 5 ساعت به پایان برسم و 10 نفر برتر یا شاید حتی سکو را ترک کنم. اما در عوض، همانطور که آنها می گویند، من “دختار” شدم. من در نهایت 21 را تمام کردمخیابان به طور کلی در 5:57:46، به سختی برای 3 خوب استسوم در گروه سنی من

چند ساعت بعد (و چندین آبجو) همه چیز فراموش شد. دوش گرفتم، لباسهای گرم و تمیز پوشیدم و صورتم را با لباسی عجیب اما خوشمزه پر کردم، دونات عسل سرخ شده، که ظاهراً در بین ساکنان محلی یک غذای لذیذ است. من آن را به شدت توصیه می کنم! پیراشکی که هست. اوه بله، و مسابقه. من مسابقه را نیز به شدت توصیه می کنم!

ممکن است برای ورود به این مسابقه به کمی شانس نیاز داشته باشید زیرا این مسابقه در بین مردم ونکوور آنقدر محبوب است که قرعه کشی وجود دارد. به این ویدیوی شگفت انگیز نگاه کنید و خواهید دید که چرا! و در اینجا یک دسته از بزرگ است آلبوم های عکس اگر می خواهید رنج را با جزئیات بیشتری ببینید.

و حتماً برای باربیکیو و باغ آبجو بعد از مسابقه بمانید. من احتمالاً نباید این را علناً بپذیرم، زیرا برگزارکنندگان مسابقه ممکن است دیگر هرگز مرا دعوت نکنند، اما فکر می‌کنم که مسابقه واقعاً ضرر کرد زیرا من چند صد دلار سوسیس خوردم (کانادایی‌ها ظاهراً آنها را “اسموکی” می‌نامند. براونی در باربیکیو اوه بله، و شما به خوبی می توانید با افراد مشهور فوق العاده دونده مانند الی گرین وود یا دوست من سامی برخورد کنید. حسن لطفی پور او را ندیده بودم از زمانی که هر دوی ما نزدیک بود به دلیل کم آبی در طول تاهو 200 مایل سپتامبر گذشته بمیریم. آه، اوقات خوش

خوب، اینجا هستند نتایج رسمی مسابقه، و اینجا من است داده های Strava.