هنگ کنگ 100 – لندی گریلینگ


چهارمین مسابقه 100 اولترا هنگ کنگ، یک مسابقه مشهور در تور جهانی اولترا تریل (UTWT)!

من دارم افسانه ام را در پایان شروع می کنم، زیرا چه کسی پایان خوش را دوست ندارد درست است؟

طبیعتاً داستان کاملاً با قهرمانان و شرورهایش پشت این پایان نهفته است…

دقیقاً چگونه در خط شروع HK100 قرار گرفتم؟ خوب، همه چیز واقعاً پس از کسب مقام دوم من در Otter در سال گذشته در اکتبر آغاز شد. من از عملکردم در آنجا بسیار با انگیزه و هیجان زده شدم. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و برای UTCT، یکی از رویدادهای مورد علاقه من در تقویم مسیر SA، ثبت نام کردم. البته، 100k تنها گزینه بود زیرا رویداد شاخص است و همچنین بخشی از UTWT است. این اولین 100 کیلومتر من از آخرین باری بود که در سال 2016 برنده شدم. اما همانطور که برخی از شما ممکن است بدانید، آن یکی غم انگیز به پایان رسید (یا هرگز واقعاً شروع نشد) زیرا من از یک عصب فشرده در قسمت پایین کمرم رنج می بردم و داشتم برای بیرون کشیدن در 19 کیلومتری. پس از ارزیابی، به نظر می رسید که از عضله پیریفورمیس من سرچشمه می گیرد. من تحت درمان گسترده ای قرار گرفتم و خوشبختانه توانستم قبل از تبدیل شدن به یک مشکل طولانی مدت آن را در بستر قرار دهم.

در 7 دسامبر 2019 (1 هفته پس از UTCT)، ایمیلی از ماری سامونز از UTWT دریافت کردم که به 6 نخبه (3 مرد و 3 زن) فرصت یک سفر کاملاً اسپانسر شده به 100 هنگ کنگ را داد، اولین مسابقه در تاریخ مدار UTWT 2020. با ناامیدی از UTCT که هنوز در ذهن من تازه است، متوجه شدم که قبل از اینکه بدانم با بله پاسخ می‌دهم، بدون اینکه تصور کنم چه مدت طول می‌کشد تا کمرم به طور کامل بهبود یابد. اما پاسخ بله ضرری نداشت و اگر نتوانم بروم بعداً رد کنم. فقط احساس می‌کردم که قبل از پایان سال به کمی «انتخاب» نیاز دارم.

سپس، در 18 دسامبر، ایمیل بعدی آمد… من یکی از 3 زن انتخاب شده برای رفتن به هنگ کنگ بودم! حالا چاره ای جز تصمیم نهایی نداشتم. اما دقیقا 1 ماه مانده به روز مسابقه آیا زمان کافی برای آماده سازی وجود داشت؟؟ خوشبختانه، از آن زمان پرخوری من هیچ مشکلی برایم ایجاد نکرد، اما نمی دانستم که چگونه به بار تمرینی واکنش نشان می دهد. من حداقل به دو 100 هزار هفته به اضافه نیاز دارم تا مطمئن باشم. من با مربی، خانواده و دوستانم مشورت کردم و با هم به این نتیجه رسیدیم که مطمئناً ارزش یک ضربه را دارد!

البته آماده شدن برای مسابقه ای که در اوایل سال به این معنی است که فرد باید در تعطیلات، پر از اوقات فراغت خانوادگی، جشن ها و جشن ها تمرین کند. همانطور که من عاشق دویدن و انجام حرکات تمرینی هستم، واقعاً حفظ تمرکز سخت بود. مجبور شدم بسیاری از دراز کشیدن ها، قهوه در رختخواب با خانواده و چند لیوان شراب را قربانی کنم. خوشبختانه، من حامی ترین شوهر و خانواده را دارم و از ترکیبی از همراهی با دوچرخه در مسیر طولانی تا رانندگی پشت سرم در جاده های مزرعه ناامن، توانستم همه چیز را انجام دهم. من کاملاً از تمرین لذت بردم و از هر روز و هر دویدن قدردان بودم.

نکته بعدی سفر خودم به هنگ کنگ بود، جایی که مدتی است اعتراضات ادامه دارد. سفر بدون شریک ماجراجویی، شریک مسابقه، شوهرم، بزرگترین حامی ام. و بدون پسر عزیزم…؟ اگرچه، پس از سفرهای بین المللی قبلی ما به اسپانیا و جزیره رودریگز، جایی که کریستوفر را با خود بردیم، تصمیم گرفتیم تا حداقل 2 یا 3 سالگی صبر کنیم و دوباره او را همراهی کنیم، زیرا مراقبت از او و تمرکز بر مسابقه بسیار استرس زا بود. همزمان.

بسیاری از مردم در مورد تمرینات من بعد از کریستوفر بچه و اینکه چگونه هنوز موفق به مسابقه در این سطح می شوم می پرسند. صادقانه بگویم، بیشتر روزها نمی دانم چگونه این کار را انجام دهم. اگر شوهر باورنکردنی من و حمایت اوما و اوپا از راه دور نبود، این واقعیت من نبود و من به آنها درود می فرستم.

تنها چیزی که با اطمینان می دانم این است که هنوز ذهنیت ورزشکاران را دارم. رقیب درون من هنوز وجود دارد و می خواهد بهترین هایم را ارائه دهم و خودم را در برابر بهترین ها محک بزنم. من هنوز از کارم هر روز لذت می برم و دوست دارم برای تمرین بیرون بروم!

با آن، تصمیم گرفته شد: اگر تمرینات خوب پیش برود، برای اولین دیدارم به هنگ کنگ می روم. من حتی هرگز در آسیا مسابقه نداده ام. با توجه به اینکه مسابقه بخشی از UTW است، بسیار هیجان انگیزتر است زیرا من سعی خواهم کرد برخی از مسابقات را در پیست امسال دنبال کنم.

مشخصات مسابقه 100 هنگ کنگ برای ترساندن هر کسی کافی بود. با 5300 متر افزایش عمودی بیش از 103 کیلومتر، با بیشتر آن در نیمه دوم، آزمونی از سخت ترین ها خواهد بود!

مشخصات مسابقه HK100

من همچنین تصمیم گرفتم این واقعیت را بپذیرم که به تنهایی سفر خواهم کرد، درست مانند ابتدای کارم. انتظار ملاقات با همنوعان مسابقه، تجربه فرهنگ ها و غذاهای مختلف، و همچنین دورنمای دویدن در جایی که قبلاً هرگز نرفته بودم، بیش از اندازه کافی بود!

من 2 روز قبل از مسابقه به هنگ کنگ رسیدم و در آسایش Courtyard Marriot Sha Tin مستقر شدم. وای، این مطمئناً برای من چیز کاملاً جدیدی بود، داشتن زمان زیادی برای استراحت و آماده شدن برای مسابقه در واقع یک لوکس بود که دیگر نمی دانستم.

بوفه صبحانه مطمئناً چیزی خارج از این دنیا بود. من تا به حال این همه طعم و گزینه متفاوت را ندیده بودم. متأسفانه، کاوش جوانه های چشایی باید تا بعد از مسابقه منتظر بمانند… “تا روز مسابقه چیز جدیدی وجود ندارد!” – شنیدم که به ورزشکارانم می گویم 😉

این فوق العاده بود که با Ragna Debats، همسرش Pere Aurell Bove و دختر نازنین آنها، Onna آشنا شدم. ما در سال 2015 در مسابقه مرحله 8 روزه TransAlps در تعقیب آنها در اطراف آلپ ملاقات کردیم. آنها در هنگ کنگ برای فیلمبرداری و مسابقه HK100 به عنوان بخشی از پروژه فیلم Rolling Mountains خود بودند، جایی که امسال به 7 قاره سفر کرده و مسابقه می دهند. شنیدن برنامه های آنها برای سال و رسیدن دوباره به برنامه های آنها پس از سال ها شگفت انگیز بود.

شروع مسابقه ساعت 8 صبح بود که برای 100 کیلومتر بسیار غیرعادی است. معمولاً در یک ساعت جنون آمیز صبح شروع می کنید، اما حداقل در روز به پایان می رسید. دانستن اینکه به تاریکی خواهید رسید، یک عنصر کاملاً متفاوت به این مسابقه اضافه کرد.

خط شروع 100 هنک کنگ 2020

تا پاسگاه دوم با 3 خانم برتر دویدم. آنها فوژائو شیانگ (چهارم، سوم، دوم در دوره های قبلی HK100) بودند، بنابراین یک پیروزی برجسته به نظر می رسید)، ورونیکا وادویکووا (قهرمان تریل آسیا در سال 2019) و راگنا دبتس (قهرمان جهانی فوق العاده، قهرمان اسکای رانینگ). احساس راحتی می کردم و شروع آسان برایم مناسب بود.

همه لبخند می زنند در علامت 12 کیلومتر

آنها در اولین مجموعه بزرگ از پله ها از من جدا شدند. اوه بله، و لطفا با من در مورد پله ها صحبت نکنید… من نمی دانستم که می تواند این همه پله در جهان وجود داشته باشد، چه رسد به اینکه همه آنها در یک مسابقه متراکم شوند! باور نکردنی بود!

دو مرحله اول شامل عبور از بسیاری از سواحل کوچک و دهکده‌های کوچک بود که همگی در مسیرهای بتنی که عمدتاً قابل اجرا بودند و با مقداری آسفالت مخلوط می‌شدند.

بعد از اولین سراشیبی، می دانستم که کمی به دردسر افتاده ام. زانوی راست من به دلیل سقوطی که در فرودگاه در راه داشتم و در حال تلاش برای گرفتن یک پرواز ارتباطی بودم، نسبتاً درد داشت. من در آن زمان زیاد به آن فکر نمی کردم، اما مطمئناً اکنون در هر سراشیبی آزارم می داد. این به طور طبیعی باعث شد که هنگام پایین آمدن از پای چپ حمایت کنم، چیزی که در نیمه دوم مسابقه هزینه زیادی برای آن پرداخت خواهم کرد…

بقیه مسیر تا ایستگاه بازرسی 5 در 57 کیلومتری با چند صعود 400 متری تقریباً قابل دویدن بود. نه چندان فنی، با مسیرهای جنگلی زیبا و مناظر قابل توجه جزیره.

این همچنین یکی از معدود مسابقاتی بود که در آن خدمه پشتیبانی شخصی برای کمک به من در طول مسیر در پایگاه های امدادی مختلف نداشتم. در واقع، واقعاً نمی‌توانم به یاد بیاورم که آیا تا به حال در مسابقات اولترا بدون پشتیبانی شرکت کرده‌ام یا خیر. خوشبختانه برای من، داوطلبان در پایگاه های امدادی این مسابقه چیزی از بهترین انسان هایی بودند که تا به حال دیدم!! آنها خیلی به من کمک کردند و تمام نیازهای من را برآورده کردند، حتی زمانی که به CP 5 رسیدم کیفم را در دستم گذاشتند. می دانستم که باید در اینجا کمی وقت بیشتری بگذارم، زیرا مسابقه (و صعود) اینجاست. واقعا شروع میشه!!

در مسافت 65 کیلومتر، همانطور که در هر اولترا انتظار می رفت، کمی شیب را پشت سر گذاشتم و به خصوص از آنجایی که این دورترین مسیری بود که از ژوئن 2017 در Mont Blanc 90k دویدم… چهار نفره چپم نیز به دلیل استفاده بیش از حد شروع به گرفتگی کرد و مجبور شدم عمداً به این حالت بدوم. طرفداری از پای راستم، در غیر این صورت، پایان دادن به مسابقه مورد بحث قرار گرفت… اما، ذهنم را برای جادوهای بد آماده کردم و صرفاً روی تمام نکات مثبت تمرکز کردم و سعی کردم نکات منفی را مسدود کنم. خاطرات کریستوفر و کریستیان ذهنم را پر کرد و توانستم کمی از درد را کاهش دهم.

از 70 کیلومتر تا 85 کیلومتر احساس بسیار خوبی داشتم، تقریباً در مسیرهای پیاده روی در جریان بودم. آه چه احساس شگفت انگیزی را نمی توان برای کسی که هنوز اولترا اجرا نکرده است توصیف کرد. این بخش همچنین پر از صدها میمون با ظاهر ترسناک بود که در هنگ کنگ بسیار رایج و آزاردهنده بودند. جرأت نداشتم چیزی بخورم از ترس اینکه آنها را بیشتر به خود جلب کنم و باید اعتراف کنم که بسیار متحجر شده بودم، مخصوصاً وقتی با مرد آلفا روبرو می شدم!

در آخرین ایستگاه امدادی در 85 کیلومتری، دو صفا از تریلبویز که مشغول فیلمبرداری برای Gone Running بودند، از من استقبال کردند. چه لذتی! بعد از تهیه مقداری برنج (به هر حال غذای مورد علاقه جدید من برای مسابقه…) و پرتقال، به سختی آن مرکز امداد را ترک کردم، زیرا می دانستم که اکنون به تنهایی با دو تا از تاریکی ها خواهم دوید. سخت ترین مراحل هنوز

دویدن در شب مرا به یاد Skyrun و روزهای Adventure Racing انداخت. یک نوع لذت خاص برای این وجود دارد. وهم آلود بودن، تماشای نورهای شهر و هزاران آسمان خراش از آن بالا و گوش دادن به سر و صدای شب به طرز شگفت انگیزی نادر است…

باورم نمی شد وقتی به ساعتم نگاه کردم و 90 کیلومتر را دیدم که فقط 10 کیلومتر مانده بود!! یک صعود عمده و سپس 5 کیلومتر تقریباً سرازیری. این سخت بود من تقلا کردم. سرد بود. درد داشتم لحظه به لحظه مبهم و مبهم تر می شد. من واقعاً باید دندان هایم را به هم فشار می دادم و تا به حال قطعاً من دویدن را انجام نداده بودم. تمام روز دعاهای من مستجاب شده بود و خداوند مرا از مسیر عبور می کرد!

بیشتر قسمت آخر در یک جاده آسفالت کوچک بود و تمام تمرکزم روی دویدن در امتداد خط سفید بود. تقریباً احساس مستی و کمی هذیان می کردم.

بالاخره چیزی که برای همیشه و یک عمر بعد به نظر می رسید، صدای ضعیف مفسر را از دور شنیدم. آن تک مسیر نهایی سرازیری روی پله ها به طور غیرقابل توضیحی درد داشت، اما می دانستم که این آخرین باری بود که این عذاب را احساس می کردم!!

من در زمان 13 ساعت، 4 دقیقه و 50 ثانیه از خط پایان در مکان چهارم گذشتم، رویایی که به حقیقت پیوست. من بالای ماه بودم!! هیچ آغوشی و بوسه ای از طرف خانواده ام وجود نداشت، اما می دانستم که اکنون فقط یک تماس تلفنی با آنها فاصله دارد.

من این کار را انجام دادم… کاملاً شکسته، پاهای شکسته و خسته، اما راضی و بسیار خوشحال!

تمام جلال برای خالق من برای یک روز پر برکت، بدون آسیب و با شکوه.

به Xiang، Veronica و Ragna برای اجراهای الهام‌بخشی که 3 رتبه برتر را به خود اختصاص داده‌اند، تبریک می‌گوییم.

یک فریاد بزرگ به سازمان دهندگان مسابقه، جانت و استیو، و به تک تک افرادی که در این مسابقه دخیل هستند، شما چیز خاصی در اینجا دارید. همچنین از Marie Sammons و تیم UTWT برای دعوت از من برای شرکت در این رویداد فوق العاده تشکر می کنم.

به خانواده، دوستان و حامیانم در خانه؛ بدون تو، تمام تلاش های من بیهوده خواهد بود و به سادگی یک واقعیت نیست. می خواهم از ته قلبم از شما تشکر کنم.

از شرکای خود متشکرم: K-way، Biogen، Garmin و Adidas که به من اجازه دادند شغل رویایی خود را زندگی کنم.